الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

مقدمة 73

الغدير ( فارسي )

حق است و خدا خواسته جاويد بماند با خواست حق كس نتواند كه زند دم ! پايندگيش گر نبدى حسب اراده بر محو حق از كينه عدو بود مصمّم پنداشته بودند كه در امر ولايت نصّى نرسيده است ز پيغمبر خاتم ! كردند گمان ، نصب ولى در كف آنها است پيغمبرشان آن را بگذاشته مبهم ! ! وين فكر و گمان هست ز آئين خرد دور نقل متواتر را بهتان مسلَّم ! منقول چنين آمده كان آيت عظمى ميگشت بآهنگ رهى دور چو ملزم ! ميكرد ز اصحاب ، يكى مرد گرامى تعيين كه بدى بر همگان افضل و اعلم هر غزوه و يا مجمعى آراسته ميشد بود از طرفش در آن ، شخصى كه ، بد اقوم با اين روش ، آن سرور دين درگه رحلت از نصب ولى مىنشود ساكت و ابكم ! ! ! اين نصّ غدير است نمايان و نباشد امكان نهان كردن و انكار دمادم آن روز كه بر منبرى از حمل شترها بر شد نبى آن فخر همه عالم و آدم در محضر آنقوم نشان داد على را بر اوج جلالت بيكى ، پله ز خود كم